تبليغاتX
!...آهسته با عشق تا خدا


!...آهسته با عشق تا خدا

!در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست! مهرورزي كم گناهي نيست

آخرين سلام!

اين آخرين رنج نامه ي من است.... در اين مدت ديدم از " اكبر و قاسم گرفته تا صغري و كبري" رنج نامه منتشر ميكنند و دم از ظلمي ميزنند كه به زعم خودشان بر مردم ايران ميرود! نامه هايي پر از مكر و ريا... ايكاش فرصت تحليل تمام ماجراهاي اخير را داشتم....

مناسب ديدم من هم رنج نامه اي بنويسم و تمام دغدغه ها و بغض هايي را كه اينهمه مدت در گلويم گره خورده فرياد كنم و سينه اي را كه مالامال درد شده اندكي تسكين بخشم، اما نه نامه اي از قبيل همان نامه هاي رياكارانه و مكارانه! بلكه نامه اي كه مظلوميت رهبرم را به تصوير كشد ... « در اين نامه به هيچ وجه در صدد دفاع فردي از كسي نيستم چرا كه انسانهاي توانمند به وكيل مدافع نيازي ندارند ، تنها مواضع نا حق و مشت هاي گره كرده ي عده اي عليه امام خامنه اي مرا بر آن داشت كه ناحق بودن مواضع اين عده ي قليل را فرياد زنم و غصه هاي دلم را بازگو كنم

رنج نامه اي بنويسم كه در سطر سطرش براي مظلوميت رهبري كه نور چشم من است ، هاي هاي بگريم تا مبادا روزي برسد كه اين بغض لعنتي خفه ام كند و ديگر نتوانم لب باز كنم!

ميخواهم بگويم ، بنويسم، اما از چه؟ از كجا شروع كنم؟ فرياد مرا چه كسي خواهد شنيد؟ ميدانم كه جز فحاشي عده اي كه اگر زمان را به عقب برگردانند و اهل كوفه شوند ،علي را تنها تر از قبل رها ميكنند و

برای عمق بخشیدن به خواب غفلتشان بالش نرم و گرمی هم برای خود دست و پا میکنند!

 ، نصيبم نخواهد شد...

چه بگويم وقتي ياران قديمي و همسنگران باكري ها و همتها و سيد علي ، اكنون كه نيستند آن مردان بي ادعا ، رو در روي سيد علي ايستاده اند و تك تك كلمات و جملاتشان همچون تيريست زهر آگين كه بر قلب "علي" فرو مينشيند و مردم متدين و انقلابي ايران را بيشتر از خود او رنج ميدهد!  

از كه بگويم وقتي چپ و راست هردو به نحوي نافرماني ميكنند و سركشي؟! چه كسي از بزرگان را يار "علي" بدانم وقتي چهره ي نازنينش را درهم و مملو از غم ميبينم؟ با كه گويم حديث اشكهايم را كه شبانه و چنديست روزانه! برايش ميريزند؟

اي بزرگان! چمدانهايتان را به چه مقصدي بسته ايد؟ به مقصد قدرت ؟ جهنم؟ ظلم؟ سركشي؟ كداميك؟ و شايد هم آزادي!

 

در اين ميان تنها حمايت گسترده و جانانه ي مردم است كه اندكي روحم را آرام ميكند و قلبم را تسكين ميبخشد... وجود مردمي متدين و با ايمان كه يكبار در ركاب خميني ثابت كرده اند كه شعار آرزوي در ركاب حسين بودن تنها شعار نبود برايشان ...! از همان ملتي حرف ميزنم كه در راهپيمايي روز قدس و در پريايي نماز فطر با اقتدا به رهبر انقلاب دل مرا بيش از پيش قرص كردند و به من فهماندند مكر و حيله و رنج نا مه هاي مكرر و كلامهاي زهر آگين و دروغ و مظلوم نمايي منافقين در داخل و خارج نميتواند محبت "علي" را از دلشان بيرون كند... اختلافات هرچند هم وسيع باشد (كه نيست) نميتواند آنها را از سيد علي دور كند... چماقي بر سرم كوبيدند تا به خود آيم كه دختر! چرا ياوه ميگويي! "امام خامنه اي" بيش از پيش حامي دارد و مردم تنهايش نگذاشته و نميگذارند...

 

زمانيكه ميشنوم نماز جمعه ي تهران را امام خامنه اي اقامه خواهند كرد ، حسرت و شوق هردو ،وجودم را ميگيرد! حسرت براي اينكه دورم از جايگاه اقتداي نماز به ايشان... و شوق براي اينكه دوباره ناظر مشتهاي گره كرده و چشمان پر از اشك مردم در حمايت از رهبرشان خواهم بود!

وقتي ميبينم در دفاع از او چه جانانه و از ته دل با چشمي پر از اشك شعار سر ميدهند ، دلم قرص ميشود و غم جفايي را كه عده اي در حق رهبرم ميكنند اندكي فراموش ميكنم ....

 

خدايا! لحظه اي را مرسان كه غم در چهره ي "امام خامنه اي" ببينم... او را سالم و شاداب گردان...  به مخالفانش بصيرتي عطا فرما كه هواهاي نفساني و لجاجت آنها را از حق دور نكند.... آمين گفتنش بر عهده ي شما....!

 

پ ن: فكر كنم اين آخرين پست من باشد تا سال بعد انشاا... قول نميدهم از دست من راحت شويد! من به اين راحتي ها ولتان نميكنم... هر از گاهي به همه تان سر خواهم زد اما فرصت "آپ كردن" و پاسخ به كامنت دادن ندارم.... ملتمس دعاي شما خوبان هستم.

 

تا بعد، يا علي.

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 21:15 توسط شاخ نبات| |

سفارش صريح قرآن بر عبرت گرفتن از تاريخ است ....

 

گذري داشته باشيم بر كربلا ! آن زمان كه پسر زياد ، فرماندهي لشكر سي هزار نفري را براي مقابله با حسين بن علي (ع) ،به پسر سعد وقاص سپرد! چرا؟ چون سعد وقاص هماني بود كه در غزوات اسلامي شركت كرد و در دوران پيغمبر اكرم (ص) ، پا به پاي ان مرد خدا جنگيد و افتخارات زيادي را براي خود كسب كرد.... و مسلماً  محبوبيت و معروفيت خاصي ميان مردم داشت! و همه او را سردار شجاعي ميدانستند كه در نشر اسلام نقش بزرگي ايفا كرده است ، او هماني بود كه در دوران امير المومنين (ع) عزلت اختيار كرد ! كاري به كار امام شيعيان ، علي (ع) نداشت!

پسر زياد، پسر او را انتخاب كرد تا روان مردم را به انحراف كشاند.... تا مردم گمان كنند اين هم جنگي ست در رديف همان جنگهايي كه سعد وقاص با كفار ميجنگيد!!

تا مردم در توهم اينكه پسر سعد وقاص نيز همچون پدر به اصطلاح خودشان ،قهرمان! ، با فرقه اي كه از اسلام خارج شده اند ، ميجنگد، به سر برند .... يزيد در انديشه باطلي به سر ميبرد !

وقتي اين پيشنهاد را به پسر سعد وقاص دادند ، آن مرد طمعكار نميخواست تن به كشتن حسين بن علي (ع) دهد اما طمع حكومت دو شهر بزرگ وجودش را سراسر غصب كرد و تن به اين ذلت داد....

 

خلاصه ي اين داستان تاريخي اين ميشود كه سعد وقاص در زمان پيامبر اكرم ، قهرمانانه جنگيده است اما در دوران خلافت علي (ع) ، هماني كه پيغمبر جانشينش كرده سكوت اختيار كرد و به اصطلاح كاري به كار حكومت نداشت! پس طبعا مردم او را قهرمان ميدانستند ، غافل از اينكه او علي (ع) را جانشين پيغمبر نميدانست! و اين نقطه ضعف بزرگ شيعي را در خود داشت....

حال پسر او را انتخاب كرده اند تا سر مقدس حسين بن علي را از تن جدا كند و تقديم پسر زياد گرداند! و مردم از او به عنوان باقيات الصالحات نام ميبرند چون پسر سعد وقاص است ، هرچند نقطه ضغف بزرگي دارد!

 

برايتان داستان سر هم نكردم ... اينها را گفتم و يقين دارم، مفهوم كلامم را افراد شايسته تا به حال دريافته اند!

من نميخواهم سرنوشت افرادي از امروز را دقيقا منطبق كنم بر سرنوشت پسر سعد وقاص ديروز!چون نه شخصيت ها عين هم است و نه حكومتها.... اما مناسب يافتم كه اين شباهت كم نظير را تشريح كنم....

 

امروز هم اشخاصي هستند كه در زمان حيات امام خميني (ره) قهرمانانه جنگيدند و لقب انقلابي به خود دادند ، اما بعد از اينكه امام (ره) ديده از اين جهان فرو بستند ، سكوت اختيار كردند و گاها مشاوري شدند براي دوستاني از جنس خودشان....

همين اشخاص دستورات آيت الله خامنه اي را كه جانشين امام خميني بود ، تقسيم به دو قسم ارشادي و مولوي كردند ... البته اصل اين موضوع درست است اما اينكه هرجا دلمان خواست از رهبرمان اطاعت نكنيم برچسب ارشادي بودن بر حكمش بزنيم ، اين ايراد دارد....!

گاها به گوش ميرسد در كنج منزلشان حرف و حديث هايي هم براي امامشان جعل كردند و....!

 

و اكنون رو در روي او قرار گرفته اند هرچند در زبان خلاف اينرا ميگويند! حرف زدن كه راحت است ، پاي عمل كه ميرسد مردم غربال ميشوند! روايتي از اشك دوستانشان براي امام خامنه اي مينويسند و به خيال خود با اين تحريك احساسات ثابت كرده اند كه در عمل هم پايبند به ولايت فقيه اند!

مگر نه اين است كه پايبند به ولي فقيه و حكم او ديگر نبايست سخن از تقلب انتخاباتي بزند؟! پس چرا هنوز هم بر روي رمز آشوب (تقلب)! مانور ميدهند، اگر هنوز اشك تمساحشان براي رهبر خشك نشده است؟!

مگر جز اين است كه مدعي خط امام بايد تابع ولايت باشد ؟

 

امروز هم عده اي لقب باقيات الصالحات به خود گرفته اند فقط به خاطر سابقه ي نيك پدرشان!! براي كسي مهم نيست كه يكي از همينها زماني كه مسئله استيضاح كردان فضاي مملكت را غبار آلود كرده بود ، سخنان بي ربطي به دولت نسبت ميداد و رهبر معظم انقلاب در سخناني تاكيد كردند كه « اين فضاي بي بند و باري در حرف زدن و اظهارنظر عليه دولت، مسائلي نيست که خداوند به آساني از آنها بگذرد. تفضلات و رحمت الهي تا زماني است که ما مراقب گفتار، رفتار، و عملکرد خود باشيم زيرا خداوند با ما خويشاوندي ندارد. برخي کارها و ظلمها، فتنه‌اي به پا مي‌کند که دامن همه، اعم از ظالم و غير ظالم را مي‌گيرد بنابراين همه بايد مراقب اظهارنظرها، تبليغات، و اقدامات خود باشند . »

 

ايكاش نفاق عده اي در پس پرده نبود تا همگان به نفاقشان پي ميبردند، اما انگار اين زمان بيشترين شباهت را به زمان امير المومنين دارد كه نفاقها پشت چهره ي اسلام مخفي بود.... و تشخيص حق از باطل نيازمند بصيرت بود و بصيرت فقط و فقط از تقوا ناشي ميشود .... از خدا ميخواهم به من قدرتي بخشد كه زبانم ، دستانم، پاهايم، و جزء جزء اعضاي تنم، جز در مسير خدايي حركت نكنند تا بصيرتي پيدا كنم و حق و باطل را بتوانم از هم بازشناسم...

 

اميدوارم دوستان به خاطر اين درسي كه من از تاريخ گرفته ام ، ملامتم نكنند فقط اندكي تامل كنند!

 

پ ن: شب قدر است و بايد قدر اين شب بزرگ را دانست... آنگاه كه احساس ناب خدايي ، وجودتان را لرزاند، آن زمان كه صداي الهي العفوتان تا آسمان اوج گرفت ، آن ساعتهايي كه اشك زلال چشمانتان، خواب و قرار را از شما ربود، دل تنگ مرا فراموش نكنيد و دعايش كنيد.... دعايش كنيد تا مامني جز خدا نداشته باشد....

 

2) گمان ميكنم دوستان به خاطر به روز كردن اين پست در شب قدر از من دلگير شوند... اما من نيز قصد نداشتم اين مطلب را در اين شب بر روي وبلاگ درج كنم ، اما جمله اي از سردار محترم "حاج محسن" خواندم كه دريافتم ايرادي ندارد همين امروز اين پست را درج كنم...

آن جمله اين بود: سیاسی بودنم ریشه در عقاید مذهبی­ام دارد و چون اعتقاداتم از عاشورا و تاریخ اهل بیت سرچشمه می­گیرد و با مکتب خمینی به "روز­رسانی" شده است، سیاسی بودنم کاربردی شدن اعتقادات من است.

 

حاج محسن عزيز! بازهم ممنون كه درس تازه اي به من دادي....

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:2 توسط شاخ نبات| |

         

 

۷روز از ماه نزول قرآن ميگذرد و من ميخواهم بگويم از بركات و خوبيهاي اين ماه عزيز هرچند دير....!

قصد داشتم طبق معمول درست در اولين روز ماه رمضان پستي بر روي وبلاگم درج كنم اما پشيمان شدم.. با خود فكر كردم رسم است آدمي زمانيكه طعم شيرين غذايي را ميچشد ، از آن تميجد ميكند نه قبل از چشيدن غذا!

بهتر ديدم چند روزی بگذرد و وقتي طعم شيرين روزه داري را دوباره چشيدم ، دست به تعريف و تمجيد از اين ماه ببرم.... اما ديدم نه! باز هم نه... من در مقامي نيستم كه از خوبيهاي رمضان بگويم... و از نزديكي به خدا... شايسته ترين شخص كه مناجاتش با خدا اوج گرفت ، امام سجاد (ع) است.... لا اقل در ماه رمضان كتاب پر ارزش ايشان را باز كنيم و مناجاتهايش را با معبود در ماه رمضان بخوانيم.... باشد که تاثیر بگذارد بر روحمان...

 

..........................................

 

ستايش خداي را كه قرار داد از آن طريق يكي را ماه خود، ماه رمضان كه ماه روزه گرفتن و ماه اسلام است، ماه پاكيزگي و ماه آزمايش و ماه قيام اهل ايمان است....ديگر آنكه برتري بخشيده شبي از شبهاي اين ماه را بر هزار ماه و آن شب را شب قدر نام نهاده ....پروردگارا بر محمد و آل پاكش درود فرست كه به ما معرفت و تفضيل و جلال و احترامات اين ماه را و توفيق به حفظ از آنچه در اين ماه حرام كردي و ما را به روزه داشتن آن با نگه داشتن اعضا از گناهانت و به كار بردن آنچه در اين ماه تو را خشنود سازد تا هيچ به گوشمان سخن لغو نشنويم و چشمان ما به جانب لهو و لعب نشتابد تا آنكه دراز نكنيم دستهايمان را به جانب كاري ممنوع و قدم بر نداريم به راهي ناروا ...اي خدا در اين ماه ما را به صله ي رحم و نيكي در حق ارحام موفق ساز و توفيق ده كه بپردازيم به همسايه با فضل و عطا و بخشش و ما را موفق دار كه اموال خود را از آلودگي ها خالص سازيم و به وسيله دادن زكات اموال خود را پاكيزه گردانيم تا اينكه رجوع بكنيم به هر كس كه از ما دوري گزيند و عدالت كنيم به هر كس كه به ما ظلم كند و راه مسالمت پيش گيريم با هركس كه با ما دشمني كند ، البته با او هرگز دوستي نخواهيم كرد، بلكه او را دشمن حقيقي خود دانيم و مادامي كه بدين حال است ، كدورت ما با او تا ابد به صفا مبدل نخواهد شد.... پروردگارا چون تو در هر شب از شبهاي اين ماه مبارك بسياري از بندگان را آزاد ميگرداني از آتش قهرت يا گذشتت ايشان را ميبخشد ، پس قرار بده ما را هم از آن آزاد شدگان .... پروردگارا اگر در اين ماه از حق به باطل ميل كرديم، ما را به طريق عدالت بازگردان و اگر لغزشي پيش آيد ما را ثابت قدم بدار و اگر تسلط پيدا كرد بر ما شيطان، پس ما را از شر او نجات بخش....اي خدا تويي كه قادر بر هرچه خواهي...

 

                                                        "صحيفه سجاديه"

 

پ ن: امام سجاد با اينكه معصوم بود دائم لبانش و دلش در حال مناجات با خدا بود و در همه حال از خدا طلب مغفرت ميكرد!پس اين مناجات ها ذخيره اي ست براي من و شما.... بخوانيمشان.

 

التماس دعا...

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 15:45 توسط شاخ نبات| |

پيامبر اكرم (ص) : هر كس بميرد و حال آنكه امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهليت مرده است.

 

در برخي از دعاها مامور شده ايم تا خواهان توفيق معرفت امام باشيم:

خدايا حجت خود را به من بشناسان، اگر حجت خود را به من نشناساني ، از دينم گمراه خواهم شد.

 

آيا با وجود اينهمه آثار، نبايد به شناخت امام (ع) پرداخت و ابعاد وجود مقدس حضرت ولي عصر (عج) را بهتر شناخت؟ چگونه ميتوانيم به او شناخت صحيح و درستي نداشته باشيم؟ در حاليكه آن حضرت در غيبت نيز ، از فيض الهي خويش، مردم را محروم نميكند ، و همه ما مشمول فيوضات امامت او هستيم؟

 

چندي پيش وقتي مطلبي راجع به امام مهدي (عج) در وبلاگ يكي از دوستان خواندم ، از غم به خود پيچيدم! دلم لرزيد و اشكم چكيد كه چرا نتوانستم به عنوان شخصي كه ادعاي محبت امام مهدي را در دل دارد، او را همانطور كه شايسته ي اوست ، در حد توانم به جامعه بشناسانم.... واي بر من كه مهدي (عج) را غريب تر و مظلوم تر گرداندم با ندانم كاريم..... واي بر من كه كوتاهي كردم و اجازه دادم مهدي مرا تحريف كنند ....!

واي بر من كه از مهدي فقط شعر نوشتم و از عشقش دم زدم دريغ از شناساندنش !

 

اين پست را هرچند مطالبش مقدماتي است از من بپذيريد، انشا... دفعات بعدي با مطالب كاملتري در خدمتتان خواهم بود.

......................................................

 

"مهدويت" انديشه اي است كه آثار اجتماعي فراواني دارد، مهمترين آنها، از بين بردن ياس و نا اميدي از پيكره اجتماع است. مهدويت؛ يعني اميدوراي به آينده اي روشن و پيامي رهايي بخش به بشر سرخورده و ستم ديده و اينكه روزي يك مرد الهي خواهد آمد و آنچه مردم بدان اميد دارند، تحقق خواهد بخشيد.

 

نظريه مهديوت يك انديشه جهاني است و اين انديشه براي جهان و اداره آن طرح و برنامه دارد.

 

آن امام خوبي ها را "مهدي" گفته اند زيرا كه هدايت شده اي است كه مردم را به سوي حق ميخواند و "قائم" خوانده اند چون براي حق، قيام خواهد كرد و "منتظر" ناميده اند زيرا كه همگان در انتظار مقدم اويند و "بقيه الله" لقب داده اند چرا كه باقيمانده حجت هاي خدا و آخرين ذخيره الهي است.

 

« احمد بن اسحاق» كه از بزرگان شيعه و پيروان ويژه امام يازدهم است ميگويد خدمت امام عسكري (ع) شرفياب شدم و ميخواستم در مورد امام پس از او سوال كنم ولي پيش از آنكه سخني بگويم فرمود: « اي احمد! همانا خداي متعال از آن زمان كه آدم را آفريده، زمين را از حجت خود خالي نگذاشته است و تا قيامت نيز چنين نخواهد كرد ! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمين برداشته ميشود و (به بركت وجود او) باران باريده و بهره هاي زميني بيرون مي آيد.»

 

پيامبر گرامي اسلام فرمود: خوشا حال آنكه مهدي را ببيند و خوشا حال آنكه او را دوست بدارد و خوشا حال كسي كه امامت او را باور داشته باشد. (بحار النوار، ج 52، ص 309)

 

امام كاظم (ع) فرمود: هنگامي كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد تا كسي شما را از آن بيرون نكند براي صاحب اين امر (امام مهدي) غيبتي خواهد بود كه گروهي از پيروان او از اعتقاد خود دست بر ميدارند و اين غيبت ، آزموني است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان ميكند.

 

براي "انتظار" معاني گوناگوني گفته اند ولي با دقت و تامل در اين كلمه ميتوان به حقيقت معني آن پي برد. انتظار، چشم به راه بودن است و اين چشم به راهي به تناسب بستر و زمينه آن ارزش پيدا ميكند و آثار و پيامدهايي دارد. انتظار تنها يك حالت روحي و دروني نيست بلكه از درون به بيرون سرايت ميكند و حركت و اقدام را مي افريند. به همين دليل است كه در روايات، انتظار به عنوان يك عمل و بلكه بهترين اعمال، معرفي شده است. انتظار به "منتظر" شكل ميدهد و به كارها و تلاشهاي او جهت خاصي ميبخشد.

بنابراين انتظار با نشستن و دست روي دست گذاشتن ، نميسازد. انتظار با چشم به در دوختن و حسرت خوردن، تمام نميشود؛ بلكه در حقيقت انتظار ، حركت و نشاط و شور ْآفريني نهفته است.

آنكه در انتظار مهمان عزيزي است، سر از پا نميشناسد و در تلاش است تا خود و محيط اطراف خود را براي آمدن مهمان، آماده كند و موانع حضور او را برطرف سازد.

 

بعضي گمان كرده اند كه انتظار مصلح جهاني ، افراد را در حالت سكون و بي تفاوتي قرار ميدهد و آنها كه منتظرند تا اصلاحگري جهاني قيام كند و فساد و تباهي را بردارد، خود در مقابل بديها و پليدي ها واكنشي نخواهند داشت بلكه ساكت و بي تفاوت، دست روي دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنايتها خواهند بود!!

ولي اين نگاه ، يك نگاه سطحي و دور از انديشه و دقت است.

 

انتظار، در منتظر غوغايي مبارك و حركتي هدف دار پديد مي آورد و هرچه منتظر، به حقيقت انتظار ، نزديك تر شود سرعت حركت او به سوي مقصد بيشتر خواهد شد. در پرتو انتظار ، ادمي از خود محوري رهايي مي يابد و خود را جزئي از جامعه اسلامي ميبيند؛ بنابراين ميكوشد تا جامعه را در حد توان خود به صلاح و درستي نزديك كند و وقتي جامعه اي از عناصري اين چنين با هويت تشكيل يابد، اجتماعي در جهت ترويج فضيلتها پديد مي ايد  حركت عمومي به سوي اقامه خوبيها، شكل ميگيرد و چنين محيطي كه محيط صلاح و سازندگي و فضاي اميد بخشي و نشاط و عرصه تلاش و همياري است ، زمينه رشد باورهاي ديني و بينش هاي عميق مهدوي در افراد جامعه پديد مي آيد و منتظران، كه به بركت انتظار، در فساد محيط حل نشده اند بلكه هويت ديني و مرزهاي اعتقادي خود را حفظ كرده اند ، در برابر سختي ها و مشكلات دوران انتظار بردباري ميكنند و به اميد تحقق وعده حتمي الهي بلاها را به جان ميخرند و لحظه اي گرفتار سستي و نا اميدي نميشوند.

 

انتظار مهدي (عج) انتظار مصلح جهاني است. انتظار حكومت عدل جهاني است و انتظار تحقق همه خوبي هاست.

 

مهدي (عج) همان است كه عدالت و معنويت ، برادري و برابري ، عمران و آبادي زمين و امنيت و صلح و عصر شكوفايي عقل و دانش بشري را براي انسانها به ارمغان مي آورد و برچيدن بساط استعمار و بردگي انسانها و نفي هرگونه ستم و ستمگري و رهايي اجتماعي از انواع فسادهاي اخلاقي، ره آورد حاكميت اوست.

 

وقتي ظلم و تباهي چهره عالم را سياه و ظلماني كرده است و آنگاه كه ستمگران گستره زمين را جولانگه بديها و نامرديها ساخته اند و مظلومان جهان ، دست ياري خواهي را به آسمان گشوده اند؛ ناگهان ندايي آسماني، سياهي شب را ميدرد و در ماه خدا، رمضان، ظهور موعود بزرگ را بشارت ميدهد، قلبها به تپش مي افتد و چشم ها خيره ميگردد! شب پرستان، مضطرب و هراسان از طلوع صبح ايمان، در پي راه چاره اي هستند و منتظران مهدي (عج) از هر كسي سراغ كوي يار ميگيرند و براي ديدار او و حضور در زمره ياران او سر از پا نمي شناسند.

 

يكي از نقاط جهان كه به وسيله سپاه امام فتح ميشود بيت المقدس است و پس از آن واقعه بسيار مباركي اتفاق مي افتد كه در جريان قيام و انقلاب امام مهدي (عج) سرنوشت ساز است و جبهه آن حضرت را تقويت ميكند و آن فرود آمدن حضرت عيسي (ع) از آسمان است. حضرت مسيح كه به فرموده قران زنده است و در آسمانها به سر ميبرد به زمين مي آيد و پشت سر امام مهدي به نماز مي ايستد و بدين وسيله فضيلت و برتري پيشواي دوازدهم شيعيان را بر خود و پيروي خود را را از امام مهدي به همگان اعلام ميكند.

به دنبال اين اقدام حضرت عيسي (ع) بسياري از مسيحيان كه جمعيت فراواني از جهان را تشكيل ميدهند به پيشواي شيعيان ، ايمان مي آورند . گويي خداوند ، عيسي (ع) را براي چنان روزي حفظ كرده است تا چراغ هدايتي براي حق طلبان باشد.

 

در همين راستا امام (ع) الواح تورات تحريف نشده – كتاب مقدس يهود- را كه در نقاط خاصي از دنيا دفن شده است خارج ميكند و يهوديان كه نشانه هاي امامت او را در الواح ميبينند، به آن حضرت ايمان مي آورند. و پيروان اديان ديگر نيز با مشاهده اين تحول بزرگ و نيز شنيدن پيام حق امام و ديدن معجزات از آن حضرت، گروه گروه به آن حضرت ميپيوندند و اينگونه است كه وعده حتمي پروردگار محقق ميگردد و اسلام عزيز همه عالم را فرا ميگيرد. همانگونه كه قران كريم بشارت داده است:

و او خدايي است كه پيامبرش را با (دلائل) هدايت و دين حق فرستاد تا (سرانجام) آن رابر همه دينها غالب گرداند اگرچه كافران را خوش نيايد. سوره توبه / آيه 33

 

با توجه به تصويري كه ترسيم شد تنها قلدران و ظالمان مي مانند كه حاضر به تسليم شدن در برابر حق و حقيقت نيستند و اين عده در مقابل جريان غالب و اكثريت مومنان تاب مقاومت ندارند و باشمشير عدالت مهدي به كيفر اعمال ننگين خود خواهند رسيد و زمين و اهل آن براي هميشه از شر و فساد آنها ايمن خواهد شد.

 

برخورد با مفسدان و تبهكاران جامعه ، شيوه هاي گوناگون دارد . در حكومت امام مهدي (عج) از سويي با شيوه هاي فرهنگي و تعليم معارف و تحكيم عقائد و ايمان، فاسقان و بزهكاران را به راه صلاح و درستي بر مي گردانند و از سوي ديگر با تامين نيازهاي مشروع و معقول زندگي و اجراي عدالت اجتماعي ، راه را بر فساد و تباهي مي بندند ولي آنها كه با وجود همه اينها راه تجاوز به حقوق ديگران و زير پا گذاشتن احكام الهي را مي پيمايند و چارچوب قانون را نميپذيرند ، با اينها به گونه اي شديد برخورد ميشود كه سد راه تبهكاري آنها گردد و نيز از ادامه روند فساد در جامعه توسط ديگران جلوگيري شود و آن اجراي حدود الهي درباره مفسدان است كه حد و مرز آن در قوانين كيفري اسلام بيان گرديده است.

 

در روزگار او روابط اقتصادي بر اساس برادري و برابري شكل ميگيرد و اصل سود جوئي و منفعت طلبي شخصي، جاي خود را به حس دلسوزي و غمخواري و مواسات با برادران ديني ميدهد و در اين حال همه به يكديگر به عنوان اعضاي يك خانوداه نگاه ميكنند و بنابراين همه، ديگران را از خود ميدانند و بوي يگانگي و يكرنگي در همه جا به مشام ميرسد.

 

امام علي (ع) فرمود: به دست ما ( و در حكومت ما) روزگار سختي ها سپري ميگردد .... و چون قائم ما قيام كند كينه ها از دلها بيرون رود، حيوانات نيز با هم سازگاري كنند. ( در آن روزگار چنان محيط امني ايجاد شود) كه زن، با همه زيب و زيور خود ، از عراق تا شما برود..... و چيزي او را نترساند.

 

پ ن:

 

1) يكي از آسيبهاي مهدويت ، نشان دادن چهره خشونت آميز از امام مهدي است.

بر خلاف تصور بعضي افراد كه مي انديشند امام مهدي (عج) با شمشير عدالت، دريايي از خون به راه مي اندازند و بسياري را از دم تيغ عبور ميدهند ؛ امام عصر مظهر رافت و رحمت پروردگار است و مانند پيامبر بزرگوار اسلام ابتدا همگان را با بيان روشن و دلائل آشكار به اسلام و قران فرا ميخواند و اكثر مردم دعوت آن حضرت را پاسخ ميدهند و به او ميپيوندند. بنابراين امام (ع) تنها با مخالفان سرسخت كه آگاهانه از پذيرفتن حق سرباز ميزنند و جز زبان شمشير نميفهمند با سلاح برخورد ميكند.

 

گاهي برخي افراد با مطالعه برخي روايات و بدون در نظر گرفتن روايات ديگر ، تحليلهاي نادرستي از جريان مهدويت بيان ميكنند. براي مثال با ملاحظه روايتي كه از جنگ طولاني و خونريزي فراوان خبر داده است ، چهره بسيار خشني از امام غايب ترسيم ميكنند و از وايات ديگر كه جلوه هاي محبت و مهرباني امام را بيان كرده است و سيره و اخلاق او را همانند خلق و خوي جد گراميش پيامبر اكرم معرفي كرده است ، غافل مي مانند . بديهي است كه دقت در هر دو دسته از روايات ، اين حقيقت را بيان ميكند كه برخورد امام با همه انسانهاي حق طلب – چه رسد به شيعيان و دوستداران آن بزرگوار- با دريايي از مهرباني و صفا و صميميت خواهد بود و شمشير انتقام آن ذخيره الهي تنها بر گرده ستمرگان و پيروان آنها فرود خواهد آمد.

2) مطالب اين پست برگفته از كتاب " نگين آفرينش" است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 13:23 توسط شاخ نبات| |

              فضاي اين دل ديوانه گرفته بوي گل نرگس

وقتي جشن تولدي برپا ميشود هركسي كه وارد خانه شود اول سراغ كسي را ميگيرد كه تولد اوست ، صاحب تولد به همه خوش آمد ميگويد. راستي ما 1170 سال و  اندي چطور عادت كرده ايم فقط يك تولد، بدون ديدن صاحب تولد برگزار كنيم و بدون اينكه بفهميم دغدغه و رضايت او چيست.

اينهمه سال نه خواستيم و نه همت كرديم سراغي از صاحب تولد بگيريم. شايد براي ما اهميت نداشت و يا شايد نبودنش براي ما عادت شده بوده است ، راستش خوب كه نگاه ميكنيم گويا اصلا نيازي در وجودمان به وجود نيامده كه پاسخي وجود داشته باشد.

حالا بگو نيازي ديده نازي در گرفته.... نه اين خبرها هم نيست! نه نيازي هست و نه نازي!

اصلا تا حالا فكر كرده اي چرا جمعيت ميليوني روز نيمه شعبان در جمكران جمع ميشوند و بازهم صاحب تولد حجاب از رخ بر نميگيرد... كه مرحوم آغاسي ميگويد:

                        شايد اين جمعه بيايد شايد         پرده از چهره گشايد شايد

يعني اين جمعه ميليوني تشنه نيستند تا آبي نازل شود...

يا نكند صاحب تولد روز تولدش گوشه اي در بياباني، جنگلي، دريايي يا صحرايي و.... جايي يافته و آرام آرام گريه ميكند. آخر شمعهاي زياد كيك تولدش را طوفان هم نميتواند خاموش كند كه هر شمع يك داغ است و يك درد.

قصه غفلت ما و قهر ما با آقا قصه ي غصه هاست....

قصه ي نيمه شعبانهاي مكرر و نبود آقا درد از دردهاي عاشقيست. اين حرفها را تا عاشق نباشي نميفهمي.

عاشق وقتي بي تاب معشوق ميشود وقتي از هر فرصتي براي ديدار استفاده ميكند ، وقتي هر بهانه اي ، هر بويي، هر صدايي، هر نفسي او را به سمت معشوق ميكشد.

وقتي دنبال يك آشناست تا احوال معشوق را از او جويا شود.

خيلي بي قرار است.

بايد جاي يك عاشق باشي تا بفهمي نيمه شعبان بي مولا تولد نيست

قصه غربت و غمي است كه اشك هاي بي پايان آقا را تفسير ميكند

گواه غربتي است كه نبود امام را فرياد ميكنند....

اول و آخر اين قصه درد است و غم و تا نيايد اين غم عاشقان را ميسوزاند.

اينها را گفتيم كه روز نيمه شعبان اگر باز هم جشن ميلادي بدون ظهور آقا گرفتي؛ اگر كامت را با شيريني و شربت شيرين كردي به چشم هايت بگويي بر اين شيريني خون ببارند....

بياييد ما ديگر جشن تولد را براي صاحب تولد غمگين تر نكنيم.... كمي به دغدغه ها و غصه هاي او فكر كنيم.

 

برگرفته از مجله "امان" ....نوشته اي از فاطمه حيدري

 

پ ن:

 

1) نامت چونان معطر است كه از آواي عاشقانه ام در فراقت، كامم ، كلامم، كاشانه ام پر از نسيم هاي روح افزاييست كه از تمام باغهاي جهان معطر تر است. يادت به مهري چونان پر طنين و شگفت انگيز پيچيده است كه در حيرتم به دامان گرم عشق بيفتم يا به صحراي بي كرانه ي دهشت... ذكرت محبوبم در سينه باد چونان كه آب در كام ماهي و نسيم در آغوش مرغهاي مهاجر!

 

 

دوباره پاي گنهكارم به بزم عشق تو وا گشته

سرم به زير و شكسته دل

دو ديده پر ز حيا گشته

ز قطره قطره ي اشك من

ببين كه بوي تو مي آيد

دو دست خسته و لرزانم

به سمت و سوي تو مي آيد

ابا صالح ابا صالح يا ابا صالح.....

 

يعقوب ترين چشم جهان قسمت ما باد، چون يوسف گمگشته ي ما يوسف زهراست....!

 

ميلاد با سعادت منجي عالم ، حضرت مهدي را بر تمام شيعيان و عاشقان و رهروان آن حضرت و رهبر عزيزمان، حضرت آيت الله خامنه اي، تبريك و تهنيت عرض ميكنم. به اميد اينكه هر چه زودتر اين اعياد با ارزش را با حضور مبارك ولي عصر (عج) جشن بگيريم، باشد كه اين دعاي ما كه عظيم دعاييست با آمين فرشتگان به اجابت بارگاه قدسي رب العظه قرين گردد. اللهم اني اسئلك به حق روح وليك علي بن ابيطالب ان تعجل فرج وليك القائم المهدي.

 

2) چند هفته اي بود مشغول خواندن كتاب "دا" بودم! خاطرات سيده زهرا حسيني ، شير زني كه زينب وار در خرمشهر پا به پاي مردان جنگيده و دينش را به اسلام و خدا ادا كرده است.... شير زني كه پدر و برادرش را با دو دستان خودش در خاك مدفون كرد! و آب اشك چشمانش خاكها را گل كرد!

كتابي كه با خواندن هر سطرش گويا برايم روضه ي امام حسين ميخواندند و جگرم را ميسوزاندند! كتابي كه با هر سطرش گریستم! يك قطره اشك براي مظلوميت امام حسين! يك قطره اشك براي مظلوميت هم وطنانم! و يك قطره اشك براي خودم! كه چقدر از قافله عقبم!

آرزو ميكنم بتوانم راه سيد علي (برادر شهيد سیده زهرا حسینی) و ساير شهدا را ادامه دهم و لا اقل دينم را به شهدايي كه مظلومانه در خاك و خون تپيدند ادا كرده باشم.

در ابتدا از شما دعوت ميكنم اين كتاب پر ارزش را تهيه كنيد و مطالعه بفرماييد و در نهايت كلامم را با نوشتن وصيت نامه ي سيد علي به پايان ميرسانم :

 

                                                   بسم رب الشهدا

 

در اين روزهاي آخر عمرم كه اميدوارم با شهادت به پايان برسد، چند خطي از خويش بر جاي ميگذارم تا شايد در آينده مفيد كسي واقع شود. مدتي است عراق به ايران حمله كرده است و برادران مرا يكي بعد از ديگري به خون ميغلطاند. من نيز ميروم تا به جد بزرگوارم بگويم كه راهي را كه شما اهل بيت رفتيد الگوي ما در تمام دورانهاست. راه جدم علي، راه حسين مظلوم و ما بقي اهل بيت.

اما دوست دارم آن هنگام كه در خون خويش دست و پا ميزنم ذكر لبم يا حسين باشد و سرم بر دامان مادرم فاطمه (س) !

راهي را كه من و دوستانم ميرويم راه حسين بن علي (ع) است ، راه خميني كبير است. اگر خواهان شفاعت علي (ع) و فاطمه (س) هستيد به ولي امر و نائب حضرت ولي عصر (عج) متوسل شويد زيرا حيات و ممات ما اعتقاد به ولايت است. آن موقع كه درك كردم ولي فقيه كيست و ولايت چيست فهميدم نداشتم ايمان به ولايت فقيه سقوط در قعر جهنم است.

خدايا مرا ببخش و بيامرز و با شهادت به ديدار خويش بپذير.

                                                                               آمين رب العالمين

                                                                              سيد علي حسيني

                                                                                     8/ 7 /59

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:27 توسط شاخ نبات| |

عمر پا بر دل من مي نهد و ميگذرد.....

خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار

نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر

در بهاري كه دلم نشكفد از خنده يار

 

چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن؟

چه كند با دل افسرده من لاله به باغ؟

من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك؟

وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ؟

 

عمر پا بر دل من مينهد و ميگذرد.....

ميبرد مژده آزادي زنداني را،

زودتر كاش به سرمنزل مقصود رسد

سحري جلوه كند اين شب ظلماني را.

 

پنجه مرگ گرفتست گريبان اميد

شمع جانم همه شب سوخته بر بالينش

روح آزرده من ميرمد از بوي بهار

بي تو خاري ست به دل، خنده فروردينش

 

عمر پا بر دل من مينهد و ميگذرد.....

كارواني همه افسون، همه نيرنگ و فريب!

سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان

بخت بد، هرچه كشيدم همه از دست حبيب

 

ديدن روي گل و سير چمن نيست بهار

به خدا بي رخ معشوق، گناه است! گناه!

آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق

به هم آميزد ناگه..... دو تبسم: دو نگاه!

                          

                                                    "فریدون مشیری"

 

پ ن:

 

1) مرشد و مريدي در صحراي عربستان با اسب ميتاختند.

مرشد از هر لحظه سفر استفاده ميكرد كه شاگردش درس ايمان بياموزد.ميگفت:« به خدا توكل كن. او هرگز بندگانش را رها نخواهد كرد.» شبانگاه در جايي ، بيتوته كردند و مرشد از مريد خواست كه اسبها را به سنگي ببندد.

مريد به طرف صخره رفت ،اما آنچه را مرشدش آموخته بود، به خاطر آورد.با خود گفت: « او دارد مرا امتحان ميكند. من بايد اسبها را به خدا بسپارم.» سپس بدون اينكه اسبها را ببندد با حالي منقلب آنها را به امان خدا رها كرد.بامداد مريد اسبها را نديد.

با حالي منقلب نزد مرشد آمد و شكايت كرد:

« تو در مورد خدا هيچ نميداني . من اسبها را به خدا سپردم اما حالا ميبينم كه حيوان ها رفته اند.»

مراد گفت:«خدا خواست كه مراقب اسبها باشد. اما براي اينكار به دستهاي تو احتياج داشت كه اسبها را ببندد.»

 

                                             كوئيلو

 

2) ديشب از مشهد مقدس برگشتم ، گويا دل و روحم آنجا مانده و جسمم اينجاست! دلم را پيش امام رضا گرو گذاشتم و از او قول گرفتم كه نگذارد دلم كثيف و غبار آلود شود.... نگذارد در دلي كه در حرم مطهرش خانه كرده كس ديگري هم جاي بگيرد.... از او مراقبت كند و نگذارد هرجا كه خواست پر بكشد جز حرمش! نگذارد يك قدم دورتر از حرمش برود ، به او گفتم دل من كودك است هنوز! ميترسم گم شود... مراقبش باش ، دستش را بگير و نگذار در ميان اين بلواها راهش را گم كند و به جاي مشهد از نا كجا آباد سر در بياورد!

موقع اذان دلم براي همهمه ها و بدو بدوها مردم براي خواندن نماز در حرم تنگ ميشود! خيلي با صفا بود. لايق ان حرم به اون پاكي نبودم اما ضامن آهو! ما را هم از لطفش بي نصيب نگذاشت.... همتونو دعا كردم اگر لايق باشم.

دل كندن از حرم امام رضا خيلي سخت بود .... كميل و توسل خواندن در آن فضاي معنوي و پاك حال و هواي ديگري داشت.... اما باز من ماندم و موج راديو براي شنيدن كميل و توسل از حرم مطهر امام رضا! با وجود فرسنگها فاصله.... واي بر من كه باز هم نتوانستم دلم را جلا دهم و برگردم!

ديدي كه رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم.....

 

3)  خدايا:

رحمتي کن تا ايمان ، نام و نان برايم نياورد.

 قوتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افکنم.

تا از آنها باشم که پول دنيا را ميگيرند و براي دين کار مي کنند

نه از آنها که پول دين ميگيرند و براي دنيا کار مي کنند.

                                                                « دکتر علي شريعتي »

اي امام غريب تر و مظلوم تر از حسينم! بيا.... اللهم عجل لوليك الفرج.

 

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 16:13 توسط شاخ نبات| |

 توجه توجه:

پيام فضلي نژاد كيست؟ http://elaw.ir/about/staff.php بخشي از اين لينك : «آقاي پيام فضلي نژاد، نويسنده کتاب «شواليه‌هاي ناتوي فرهنگي» از يکسال و چند ماه قبل به جمع ما در کيهان پيوست. پيش از آن در جبهه ديگري بود و نامش آشنا... پيام، جواني است پرنشاط، سخت کوش، فداکار و باهوش... از اين که در زلال معرفت امام(ره) چشم ها شسته و خود را به چشمه حيات آفرين آقا رسانده است، پيشاني شکر بر خاک مي سايد و... خدايش در اين راه ياري فرمايد. انشاءالله.»

 

متن کامل رساله «ماموریت محمد خاتمی برای کودتای مخملی» از زبان "پيام فضلي نژاد"

http://www.elaw.ir/archives/news/2009/07/000999.php

 

كمك مالي N.E.D به حاميان موسوي براي راه اندازي انقلاب رنگي! (مصاحبه اختصاصي پاول رابرتس با مجله امريکايي "فارين پاليسي")

http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=587306

 

فضلی‌نژاد: چرا ملکه هیپی‌ها از اصلاح‌طلبان حمایت می‌کند؟! http://www.elaw.ir/archives/news/2009/06/000995.php

در اين لينك آقاي فضلي نژاد به يک ليست 700 نفره موسوم به ليست حمايت هنرمندان از موسوي ، پرداخته است كه در ميان اين 700 نفر چهره هاي برجسته اي به چشم ميخورد كه حمايت آنها از اصلاح طلبان علامت سوال بزرگي در ذهن ها ايجاد كرده است!

 

يكي از اين افراد هنرمند آقاي "پرويز تناولي" است. پرويز تناولي، نفر سوم هنرمندان حامي موسوي، در دهه 1340 با بودجه و تبليغات دفتر فرح پهلوي تبديل به سمبل هنرمندان مدرنيست شد و به سفارش دربار مجسمه‌هايي را از اندام تناسلي براي محوطه کاخ نياوران ساخت. سال 1348، اوج دين‌ستيزي وي بود و مجسمه‌اي از يک ضريح - که براي مسلمانان نمادي قدسي است- ساخت و داخل ضريح، جايي که عموما جاي مقبره ائمه معصومين (ع) و اولياءالله است، يک آفتابه گذاشت و زير آن نوشت که «ما همه را دوست داريم!»

 

فضلي نژاد گفت: جالب است که در زمان حاکميت دولت اصلاحات هم يک‌ميليارد تومان منزل پرويز تناولي را خريدند و بيش از 600 ميليون تومان نيز خرج آثار وي کردند. اصلاح‌طلباني که منتقد سياست حمايتي اصول‌گرايان از طبقه فقير، محروم و مستضعف هستند، فقط به اين سوال جواب دهند که چرا بيش از يک ميليارد و ششصد ميليون تومان از پول بيت‌المال مسلمين را به حمايت از چنين چهره‌ دين‌ستيزي تخصيص دادند؟! بخشي از اين حمايت‌ها را شهرداري تهران تقبل کرده بود که با انتصاب دکتر احمدي‌نژاد به عنوان شهردار تهران لغو شد.

 

در بخشي از اين متن آقاي فضلي نژاد اينطور گفته است: من علاقه‌اي ندارم که حاميان کانديداهاي اصلاح‌طلبان را سلطنت‌طلب و مروج فحشا معرفي کنم، اما وقتي به ليست حاميان آنان نگاه مي‌کنم، غصه‌ام مي‌گيرد. نوجواني و جواني من و پاره‌اي از دوستانم در عصر اصلاحات سوخت و نمي‌خواهيم دوباره شاهد سوختن جواناني ديگر از اين نسل پرشور باشيم. نمي‌خواهيم دوباره ظهور يک ارتجاع روشنفکري در جامعه ايران را به تماشا بنشينيم و در حسرت روزهاي حکمرانان اصول‌گرا و مصلحان حامي ولايت بمانيم.

 

ادامه اين متن را از لينك ارائه شده مطالعه كنيد.

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 1:36 توسط شاخ نبات| |

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است . پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.

و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی...

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.

اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است . خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته  و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او
نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سرهر معشوقی خدا ایستاده است...

 

پ ن : اين باد است که نيمه شبان
بر پنجره ام مي کوبد آرام
اين باران است
که بر اتاقم مي بارد آرام
اين روياي خوشبختي من است
که چون باد مي گردد در دلم
اين وزش نگاه توست
که به نرمي باران
تسخير مي کند دلم را.......

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:26 توسط شاخ نبات| |

سلام دوستان من...

 

اينروزها صحنه هايي كه مشاهده ميكنيم واقعا شكننده است! در اين هياهو افرادي كشته ميشوند كه كوچترين گناهي ندارند! جالب است كه مسئوليت كشته شدگان را هم گردن كسان ديگري مي اندازند! دست پيش را گرفته اند كه پس نيفتند! مردم را در خيابانها جمع ميكنند و باعث كشته شدنشان ميشوند ، آنوقت ميگويند فلان فلاني چرا جوانان ما را ميكشي!! قبل از هر شخصي مسئول اين فجايع، برگزار كنندگان اين تجمعات هستند!

 

اين صحنه ها باعث شده كوه آتشفشان كينه اي كه در دل بعضي رخنه كرده بود يكباره فوران كند!متنفر ميشوم وقتي ميبينم از آن سوي دنيا عده اي برايمان دلسوزي ميكنند كه در حال فروپاشي اند! متاثر ميشوم وقتي ميبينم جوانان دلشان را به كساني خوش كرده اند كه ميخواهند نام "الله" را از پرچممان بكنند و طاغوتيمان كنند! زهي خيال باطل! اول بايد از روي جسد ما رد شوند....گمان ميكنند در پناه بي خدايي آرام خواهند گرفت! به آزادي خواهند رسيد!!

آقاي مير حسين ميگويد:" اينها دچار اشتباهند مردم با دولت مخالفند نه با نظام!" اما يادشان ميرود اينكارها سبب ضعيف شدن نظام ميشود و زمينه را براي استعمارگران فراهم ميكند....يادشان ميرود اين روزها وبلاگ طرفدارانش را كه باز ميكنيم همه اش فحش به رهبر فرزانه است! آقاي مير حسين يا با عينك خوشبيني دنيا را تماشا ميكنند و يا اسير دام عده اي شده اند!

فرياد الله اكبر سر ميدهند اما تا ديروز مذهب و معنويت را به سخره ميگرفتند! تا ديروز نام شهيد كه مي آمد بيشترين سخنشان زكي! بود! اما حال تابلوي شهيد مظلوم را با خود حمل ميكنند! هرجا كه رهبري به نفعشان حرف بزند حمايتش ميكنند و هرجا كه رهبري به حق بگويد و از آنها تبري بجويد تيربارانش ميكنند!

تا قبل از انتخابات كلام رهبر و امام را سرلوحه خود قرار داده بودند بعد از انتخابات چون نتيجه به نفعشان نشد رهبري را به شاه تشبيه كردند!

دلم خون ميشود وقتي ميبينم عده اي بي ايمان كه از شدت مستي شبانه نميدانند به كجا روند از آن سر دنيا براي ما شعار ميدهند و سازمان سيا از شعف نميداند چه كند! چرا خوش نباشد؟! به طمع افتاده كه ايران را هم مثل افغانستان اسير ميكنيم! نميدانند اگر مردم حزب الهي و جان بر كف بخواهند تظاهرات كنند، جلوه ي اين تظاهراتي كه امروز به راه انداخته اند كاملا محو خواهد شد! آقاي مير حسين ايران را در تهران محدود كرده اند و از اينكه چند ميليون نفر دورشان را ميگيرند در پوست خود نميگنجند...خوب است به شهرستانها بيايند تا ببينند چند نفر دورشان را خواهند گرفت!

آيا ميشود خوشبين بود و اين اعمال زشت را به احياي حقوق ملت ربط داد؟! در حاليكه در طول اين 30 سال اين اولين باريست كه مردم در نتيجه ي نهايي انتخابات شوكه شده اند آيا اين درست است كه با ريختن در خيابانها مردم را به كل نظام بدبين كنيم؟ آيا در اين برهه ي حساس كه كل دنيا ايران را رصد ميكند نبايد به همه نشان دهيم كه ما متحديم؟ غير از اين است كه تفرقه در قران هم رديف با صاعقه هاي آتشبار و همينطور هم رديف كفر و شرك است؟!

جناب آقاي موسوي  آيا اينكار ها تحريك مردم نيست؟چگونه باور كنيم كه صحنه گردان اين سناريو شخص ديگري نيست؟! خانم "فائزه هاشمي" سنگ كه را به سينه ميزني؟! ملت و ميهنت را؟! افسوس كه نميشود همه چيز را گفت!

چه كسي هست كه نداند از اين بلوا و سر و صداها چه كساني خير ميبينند! ملت را براي نيل به اهدافتان قرباني ميكنيد؟ بنازم به غيرتتان!

چگونه باور كنيم تمام اين اعمال براي احياي حقوق ملت است؟ حال آنكه اين ملت هستند كه بيگناه كشته ميشوند!

چگونه باور كنيم اين اقدامات "لله" است در حاليكه سايتهاي خبري از كشته شدگان در كوي داشنگاه ها خبر ميدهند در حاليكه آنان سالمتر از هميشه در حال زيستن اند!

هشيار باشيد! مگر امام نبود كه گفت هر وقت ديديد از بيرون نظام به شما سوت و كف ميزنند بدانيد راهتان غلط است؟

بر خود لازم دانستم همانطور كه هميشه در صدد كشف حقيقت بوده ام اينبار نيز از اعمال تحريك كننده ي شما اعلام برائت كنم و راهم را در اين مورد از شما جدا كنم... ! اميدوارم تمام اين تفسير ها نادرست باشد تا بار ديگر با شما بيعت كنم!

جناب مير حسين موسوي از ما انتظار نداشته باشيد حسن نيت شما را باور كنيم در حاليكه ميبينيم و ميدانيم اگر شما دستور بدهيد هوادارانتان در خيابانها حضور نيابند اين اتفاقات و فاجعه ها رخ نخواهد داد! اينكارها براي زمانيست كه كل نظام نا مشروع باشد نه يك انتخابات شبهه دار! قانون در اين مملكت چه كاره است؟

اگر فكر ميكنيد شوراي نگهبان هم با دولت هم كاسه است پس ديگر راهي براي احياي حق وجود ندارد نه؟! به نظر شما در اينصورت بايد چه كرد؟ رژيم عوض كنيم؟ پس چرا شعار الله اكبر ميدهيد؟!! اين نظام كه اسلاميست! شما كه مدعي بوديد تقلب شده چرا امروز در جلسه شوراي نگهبان حاضر نشديد؟! چرا از حق ملت گذشتيد؟!!! نه! شايد حق ملت را با ايجاد نا امني بهتر ميگيريد!! بايد آن موقع كه از شيرين عبادي ها ! حمايت كرديد حساب كار دستم مي آمد اما خدا را شكر كه به شما راي "ندادم!"

الله اعلم... قضاوت با مردم فهيم است... اما بدانيد اگر بار ديگر راي گيري شود نصف اين آرا هم به دستتان نخواهد رسيد! سعي كردم سكوت كنم و بي طرفي! اما امروز با ديدن فاجعه هايي كه در تهران رخ داده و با ديدن صحنه هايي از معترضين در خارج از كشور كه .....! نتوانستم سكوتم را نشكنم! نميخواستم شماتتان كنم چون دوستتان داشتم اما حيف....! حيف....

 

 

از ته دل براي ظهور مولا دعا ميكنم و سلامتي و آرامش قلب رهبرم را از خدا خواهانم... از تمام دوستاني كه به ولي فقيه پايبندند خواهش ميكنم پستي بزنند و مشت محكمي به دهان ياوه گويان و ديكتاتورها ! بكوبند... اظهار وجود نكنيم بساط شادماني اين طيف خبيث را فراهم كرده ايم كه اين گناه بزرگيست! همه بايد در اين برهه ي حساس فرياد بزنيم و به گوش جهانيان برسانيم كه : ما پيرو خط رهبريم.....

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 11:38 توسط شاخ نبات| |

 

 

 

بر صليبم،

 

          ميخكوب!

 

خون چكد از پيكرم ، محكوم باورهاي خويش.

بوده ام ديروز هم آگاه، از فرداي خويش.

 

مهرورزي كم گناهي نيست! ميدانم،

                                     سزاوارم، رواست.

 

آنچه بر من ميرسد، زين ناسزاتر هم سزاست

در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست.

 

مهرورزي كم گناهي نيست!

كم گناهي نيست عمري، عشق را،

                                        چون برترين اعجاز ، باور داشتن.

 

پرچم اين آرمان پاك را

در جهان افراشتن.

پاسخ آن، اين زمان:

                     تن فرو آويخته!

                                      با ناي بي آواي خويش!

 

ساقه ي نيلوفري روييد در مرداب زهر!

اي همه گلهاي عطر آگين رنگين!

                                  اين جسارت را ببخشاييد بر او،

                                اين جسارت را ببخشاييد!

 

جرم نابخشودني اين است:

                         - « ننشستي چرا بر جاي خويش؟»

 

جاي من بالاي اين دار است با اين تاج خار!

در گذرگاه شما ،

                  اين تاج، تاج افتخار.

جاي من، تا ساعتي ديگر ، ازين دنيا جداست،

جاي من، دور از تباهي هاي دنياي شماست؛

اي همه رقصان

                  درون قصر باورهاي خويش!

 

 

 

پ ن1: دوران رقابت به اتمام رسيد و دوران رفاقت آغاز شد! تمام فراز و نشيبهاي دوران انتخابات را با تمام نقابهاي بر صورت كشيده شده تحمل كرديم و اندازه ي 30 سال زجر كشيديم! شفاف شدن مطالبي كه دلمان را به درد آورد به فال نيك ميگيرم و از "ته دل" آرزو ميكنم هرچه زودتر صداي "انا المهدي" را با گوش جان بشنويم!

دست در دست هم دهيم تا ايراني آبادتر داشته باشيم...

نفس عميقي از ته دل ميكشم و خداوند را شاكرم كه ياريم كرد!

آقاي رئيس جمهور! من اگر جاي شما بودم حتما نماز شكر به جا مي آوردم و در محضر خدا قسم ياد ميكردم كه با ملتي كه بهتان عنايت داشتند "صادق" باشيد و "عدالت علي" را پيش بگيريد.... موفق باشيد.

 

 

پ ن 2: اگر کسی بخواهد خود را سالک کوی امام و پیرو خطّ آن حضرت بداند، باید زمان و زمانه را کاملاً شناخته، سیاستهای داخل و خارج را به خوبی تورّق کرده و در این تورّق، هوی و هوس او را همراهی نکند. اگر کسی اسلام را به عنوان «اسلام ناب‌» پذیرفت، در زمان لازم قَدَحِ سمّ را صابرانه سر خواهد کشید؛ زیرا همیشه جای پیروزی و همواره جای استقبال و حرمت و «صلّ علی فلان» نیست، بلکه گاهی جای حُرمت است و گاهی دادن همهٴ آبرو برای «حفظ اسلام» و معامله کردن با خدای خود و حرف بَد اندیشان و بدگویان شرق و غرب را خریدن و سرکشیدن کاسهٴ سمّ لازم میباشد. (برگفته از سايت esra.ir.www سايت رسمي آيت الله جوادي آملي)

 

 پ ن 3: بیزارم از آدمهایی که بنام دوستی روحم را به بند میکشند و بنام عشق ،آزادی را مصله میکنند بیزارم از این همه زنجیر از این همه بند از این همه نقاب نفرت انگیز حس همان قاصدکی را دارم !که باد با او قهر است دلم تنگ است برای رقص با باد برای جاری شدن در نسیم دم صبح ...برای پرواز دلم تنگ است برای قلبی که با خورشید نسبت داشت ،که با هر قطرهٔ باران تازه می شد ...من در این بندها جان میدهم، جان. من از این لبخندهای مصنوعی بیزارم، بیزار از برگشتن و دوباره تکرار شدن...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 13:52 توسط شاخ نبات| |


Design By : Night Skin