تبليغاتX
مجنون ترین دیوانه ات

مجنون ترین دیوانه ات

سلام دوستاي گلم.....توپيد؟!

 

اين آپم كلي فرق داره با بقيه.....آخه دوست ناااازم النازدعوتم كرده به يه بازي....خيلي بازيه جالبيه.....مجبورت ميكنه كه بري چند تا جمله ي زيبا بخوني و از توشون بهترين جمله اي رو كه ميپسندي رو انتخاب كني....."تفكر كنيد و ديگران را به تفكر وا داريد"

 

چند تا جمله پيدا كرده بودم ولي از اين جمله كه عاميانه هم بود خوشم اومد......

 

                                " خوش اخلاقی ویزای مسافرت به دلهاست "

 

منم اين دوستان رو به بازي دعوت ميكنم.....

 

1. مثل ماه من

 

2. آقا محمدرضا ي عزيز    

 

3. ورق پاره هاي يك ليلي       

 

4. دلنوشته هاي من براي او         

 

5. فصل بي عشقي         

 

و اكنون قوانين بازي:

 

- يك جمله ي زيباي 6 كلمه اي انتخاب ميكنيد و در وبلاگتون پست ميكنيد.

- پنج وبلاگنويس ديگه رو به اين بازي حضوراً دعوت ميكنيد و وبلاگشون رو لينك ميكنيد در اين پست.

- همه ي دوستان فقط ميتونند يك بار در اين بازي شركت كنند.

 

و تمام.

 

در پناه حق.

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 14:28 توسط عاشقترین پروانه |


تولدت مبارك

بركت ارديبهشت سلام!

 

بزرگ شدي عزيزم!منت سر تقويمهايمان گذاشتي،بهار را خجالت دادي، ارديبهشت را سرافراز كردي ، آن عدد را تا ابد شرمنده ي خودت كردي و بقيه ي سيصد و شصت و چهار روز سال را اگر كبيسه نباشد حسرت به دل يك رويداد نقره اي گذاشتي ! به هر حال خوش آمدي، قدم روي چشم عدد 10 گذاشتي كه تولدت را با آن ساختي، لطف كردي دستي هم بر سر ماه دوم بهار كشيدي، عجب الناز جان، عجب گلي زدي به بهار، تو ثابت كردي كه با يك گل هم گاهي بهار ميشود!الناز جون تولدت خيلي مبارك.

چقدر مهرباني كه گذاشتي روزهاي هفته هركدام يك سال مزه ي كيك تولد ترا زير ساعتهاي نازنينشان سپري كنند،امسال منت سر سه شنبه گذاشتي ،چهارشنبه دق نكند خوب است، الناز مهربون تولدت مبارك.

من امروز به نيت گام نهادن تو به بيست و چندمين بهار زندگي، بيست و چندبار خداي برگهاي مسافر پاييزي را سجده ميكنم. بيست و.... گلدان را اب ميدهم، بيست و....كبوتر را آزاد ميكنم، بيست و....بار به روي رهگذران خسته لبخند ميزنم، بيست و چند هزار بار سر بر آسمان كرده دعايت ميكنم، بيست و چند بار خوشبختي ات را از خدا ميخواهم و ميگيرم، بيست و چند بار خدا را با هزار لحن مختلف در بيست و چند حالت سبز با بيست و چند اشك زلال صدا ميزنم و بيست و چند بار بر روي بيست و چندمين برگ دفتر خاطرات بيست و چند صفحه اي مينويسم: الناز جان، بيست و چند بار به توان بيست و چند هزار بار آن عدد مجهول تولدت مبارك.

كسي كه بيست و چند سال آينده هم همين قدر دوستت دارد.الناز جان بيست و چند سالگي مبارك.

نه اصلاً خيلي ساده، الناز تولدت مبارك.

 

صداي به هم خوردن بال معصوم فرشته مي آيد انگار آمدن تو نزديكست در متن سرگردانيم يك تكه فانوس پيداست.

درخت سيبي آمدن ترا به مناجات نشسته است.آهي بلند از ناحیه مرطوب گونه اي شرجي در حال صعود به قله آسمانهاست، كسي نامرعي احتمال آمدن ترا به ستاره هايي كه پشت حضور شب به خواب رفته اند تبريك ميگويد.من ميروم تا تو بيايي، ديگر رسيدي، رسيدنت مبارك.

               اينم كادوي من!

پ ن 1: اون عكس بالا رو شما دخمل فرض كنيد! عكس دخمل نداشتم پسل گذاشتم!كيك تولد هم توي ولاگ داليا جونه....http://mahenoghreyi.blogfa.com/  

 

پ ن 2:من تمام شكوفه هايي را كه پيش از تولد تو روييدند تنبيه ميكنم!

 

پ ن 3:زيبا خوب ارديبهشت را بهشت كردي!

 

پ ن 4:البته دقيق نميدونم الناز جونم بيست و چند سالش شده يا هنوز زير ديپلمه!عزيزم به بزرگي قلب خودت ببخش.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 10:9 توسط عاشقترین پروانه |


چه روزايي كه به يادت گم شدم توي خيالم،حالا تو خيال سردم،از تو هيچ يادي ندارم!

سلام...اين بار چند تا داستانك خيلي قشنگ گذاشتم واستون....از دستشون نديد....هر كدوم چندتا نكته ي آموزنده داره!

 

بچه هميشه كه نبايد متن عاشقونه بزارم تا بياي به به و چهچه راه بندازي...اين دفعه هم همينو ميخوني صداتم در نمياد...فميدي؟؟؟؟؟؟؟آفرين مامان!حالا گريه نكن اون زير توي پي نوشتا چندتا هم عاشقونشو گذاشتم....برو بخون ....

 

 

1. مردي تخم عقابي پيدا كرد و آن را در لانه ي مرغي گذاشت.

عقاب با بقيه ي جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آنها بزرگ شد.در تمام زندگيش او همان كارهايي را انجام داد كه مرغها ميكردند؛بريا پيدا كردن كرمها و حشرات، زمين را ميكند و قدقد ميكرد و گاهي هم با دست و پا زدن بسيار، كمي در هوا پرواز ميكرد.

سالها گذشت و عقاب پير شد.

روزي پرنده ي با عظمتي را بالاي سرش بر فراز آسمان ابري ديد.او با شكوه تمام ، با يك حركت نا چيز بالهاي طلاييش، بر خلاف جريان شديد باد پرواز ميكرد.

عقاب پير، بهت زده نگاهش كرد و پرسيد:« اين كيست؟»

همسايه اش پاسخ داد:« اين عقاب است- سلطان پرندگان.او متعلق به آسمان است و ما زميني هستيم.»

زيرا فكر ميكرد مرغ است.

 

                                    *****************************

 

2. مردي زير باران از دهكده ي كوچكي ميگذشت. خانه اي را ديد كه داشت ميسوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود.

مسافر فرياد زد:« هي، خانه ات آتش گرفته است!»

مرد جواب داد:« ميدانم.»

مسافر گفت: «پس چرا بيرون نمي آيي؟»

مرد گفت: «آخر بيرون باران مي آيد. مادرم هميشه ميگفت اگر زير باران بيرون بروي، سينه پهلو ميكني!»

                                                 کوئیلو

                          ***************************************

مرشد و مريدي در صحراي عربستان با اسب ميتاختند.

مرشد از هر لحظه سفر استفاده ميكرد كه شاگردش درس ايمان بياموزد.ميگفت:« به خدا توكل كن. او هرگز بندگانش را رها نخواهد كرد.» شبانگاه در جايي ، بيتوته كردند و مرشد از مريد خواست كه اسبها را به سنگي ببندد.

مريد به طرف صخره رفت ،اما آنچه را مرشدش آموخته بود، به خاطر آورد.با خود گفت: « او دارد مرا امتحان ميكند. من بايد اسبها را به خدا بسپارم.» سپس بدون اينكه اسبها را ببندد با حالي منقلب آنها را به امان خدا رها كرد.بامداد مريد اسبها را نديد.

با حالي منقلب نزد مرشد آمد و شكايت كرد:

« تو در مورد خدا هيچ نميداني . من اسبها را به خدا سپردم اما حالا ميبينم كه حيوان ها رفته اند.»

مراد گفت:«خدا خواست كه مراقب اسبها باشد. اما براي اينكار به دستهاي تو احتياج داشت كه اسبها را ببندد.»

                                             كوئيلو

 

 

 

پ ن 1: واسه برگشتنت انگار به دلم نمونده راهي!

 

پ ن 2: از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است!

 

پ ن 3: خدا نگهدارت عروسك قلب من!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:19 توسط عاشقترین پروانه |


نگو داشتنت خياله!

هيچ وقت نشد بهت بگم كه من چقد دوست دارم

نشد يه روز بهت بگم كه من فقط تو رو دارم

روزا با تو بيدار ميشم، شبا با تو به خواب ميرم

هيچ وفت نشد نفهميدي كه جز تو دنيا ندارم

تو همه دنياي مني امروز و فرداي مني

هيچ وقت نشد بدوني كه من بي تو فردا ندارم

ميگن چشاي عاشق يه دنيا شعر و قصست

اما چرا عزيزم چشام لبريز غصست؟!

ميگن گل شقايق نشون داغ عشقه

من از نگاه داغت شدم باغ شقايق!

ميگن اشكاي عاشق پيش خدا عزيزه

نميدونم تا كي بايد بريزه و بريزه و بريزه

وقتي شبا تو آسمون رنگ چشاتو ميبينم

دلم ميخواد بهت بگم كه جز تو دنيا ندارم

بين تموم آدما تو عشق پاك اين دلي

تو آسمون روياهام جز تو ستاره ندارم

ميگن چشاي گيرا خوب داره از اين اسيرا

بگو تا كي بايد من باشم مثل اسيرا

ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه

عاشق نبوده حتماً اونكه اينا رو گفته

دلم پي نگاهت شد ابر پاره پاره

اما بگو عزيزم اين كارا فايده داره!؟

 

..............................................................

 

پي نوشت1:هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد" كه خدا هنوز از انسان نوميد نشده است"! (من شيفته ي اين متن كوچيكم)

 

پي نوشت 2: "چشات فريبه" دلم براي چشمات تنگه.

 

پي نوشت 3: غروب پر از خاطره هاست، "تكيه دادنم به اون پنجره"!

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 19:42 توسط عاشقترین پروانه |


 با آرزوي بهترينها براي شما عزيزان در سال 1387

             "سال نو مبارك"

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 11:32 توسط عاشقترین پروانه |


سلام دوستان خوبيد؟؟؟عيد آمد.....(براي مشاهده ي بقيش به ساير وبلاگها مراجعه شود)!و تبريك.

بقيشم چون تكراري نمينويسم چون همه مينويسن ديگه!

عذر بدتر از گناه آوردم مگه نه؟آخه حال ندارم زياد بنويسم....سرما خوردم دارم فنا ميشم....ببخشيد اگه اين پست يه كم دلتونو شايد بگيره ...نزديكه عيد و من به جاي شاد نوشتن غمگين نوشتم....شرمنده ي اخلاق ورزشيتونم....پوزش....فكر نكنيدا من اين شعر غمگين رو كه نوشتم حتماً خودمم اين شكلي غمگينم...نه بابا عمراً....خوشم مياد از اين شعرا....راستي چهارشنبه سوري چه گلي به سر ننه باباتون زدين؟هااا؟چلاق شدين يا كر و لال؟حقيقته ديگه چرا ناراحت ميشيد،نتيجه ي ديوانه بازي بيش از اين نيست!

جريان اينكه چرا از اهنگاي چاوشي نوشتم اينه كه فيلم سنتوري رو ديدم...به قول معروف جوگير شدم!

خيلي قشنگ ميخونه(هيجانش خيلي بالاست)...من كه خيلي دوسش دارم...

 

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
 بی گمان زودتر از دل برود
 مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
 چه شد آن آتش سوزنده که بود
 شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار ایدم این زیبایی
بشکن این اینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز او از همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
 قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست....     "فروغ فرخزاد"

 

دلواپس و بيتابم

باز امشب هم بيخوابم

ازت خبر ندارم و تا خود صبح بيدارم

حس خوبي ندارم و چشام همش به ساعته

ميپرسم اين چه حسيه

يكي ميگه "خيانته"

گوشي رو بردار تا صدات

يه ذره آرومم كنه

اين نفساي آخره دلم داره جون ميكنه

همش دارم فك ميكنم دست يكي تو دستته

دارم ميميرم اي خدا فك ميكنم حقيقته!

 

 

پي نوشت 1)كار دل نباشي تمومه عزيزم!

 

پي نوشت 2)كاش ميشد بياي و به من دل ببندي!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 11:31 توسط عاشقترین پروانه |


 

دوستت دارم

 

سلام سلام صد تا سلام تپل مپل  خوبین؟؟من که خیلی خوبم....عالییییییییی....آخه نمیدونید امروز چه حالی کردم!اول بزارید مناسبت این آپ رو بگم بعد ....امروز ولنتاینه و من به قشنگی اینروز میخوام یه آپ خوشگل بکنم....حالا بریم سر حال کردن من توی مدرسه!چشاتونو ببندید و منو همراهی کنید(البته اگه مهارت اینو داشته باشید که با چشای بسته متنو بخونید!)

صبح ساعت ۷ بود...تاریک تاریک...(و از آنجاییکه ما بابای مدرسه هستیم!زودتر از همه میریم مدرسه)وارد محوطه ی مدرسه که شدیم...وااااااااااای عجیب منظره ای داشت...همه جا سفید...یه متر برف سفید....و منم که خیلی خوش ذوقم رفتم درست وسط حیاط ..برفا اونقد سفید و تمیز بودن که دوسش داشتم بخورمشون!یهو دراز کشیدم توی برفا...چشامو بستم و رفتم توی رویا....(فکر بد نکنیداااا بنده توی رویا هم تنها تشریف دارم!!!)راس میگن که رویا تنها چیزیه که فقط مال خود آدمه...هیشکی نمیتونه اونو ازت بگیره پس هرجور دوست داری درستش کن....خلاصه که بنده غرق رویا بودم که دوستم از راه رسید و به دیوانگی من خندید! و بلندم کرد....خلاصه که خیلی حال کردم(حالا فردا که سرماخوردگیم شدیدتر میشه بیشتر حال میکنم!)وقتی بلند شدم از دیدن جنازه ی خودم خندم گرفته بود!آخه خیلی نحیف بود......من میخندم تو دیگه واسه چی میخندی؟!

شرمنده که بیشتر این آپ خاطره شد.آخه با کمبود متن مواجهم واسه همین ! به دلیل استقبال فراوانتوناینبار هم یکی از شعرای خودمو میزارم!  

    

       دلم کرده ست هوای یارم امشب                که گویی در برم,او باشد امشب

       کشم دست بر آن زلف سیاهش                بدوزم چشم در آن چشم سیاهش

       فارغ از دنیا و غم گردم,من امشب               که با یارم,راز و نیازی دارم امشب

       تحمل کردست این دل,تا به امشب             غم فراق یار و ,وصل است امشب!!

       آه,ای خدا!نرسد امشب به پایان,نرسد         گر خوابم امشب,نرسد این خواب به پایان,نرسد

       من نخواهم این دو چشمم,گر او نباشد        این دل چه به کارست,گر او نباشد امشب!

       نامش مرا مستم کند,از عالمم دورم کند       او تواند با خیالش,غم را فراموشم کند

 

                                       گر خوابم امشب,رویایم اوست

                                       فردا دوباره دلداره من اوست!!!!

   ..............................................................................................

پي نوشت 1:ولنتاين رسيد! اين روز رو به همه ي عاشقاي دنيا تبريك ميگم....

 

پي نوشت 2: خداييش يه رنگ ديگه واسه ولنتاين انتخاب ميكردن خيلي بهتر بود!اه اه كور شدم!!!!

پي نوشت 2: بيا بيا! روی قلب من قرار بگیر....

 

پی نوشت ۳:چه قدر قشنگ است تبسم های تو!

چقدر گرم است صدای تو وقتی که میان دهانت میغلتد!

کسی که به یاد تبسم ها و صدا و سایر محسنات تو مفتون است:

                                                                                "عاشقترین پروانه"

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 13:11 توسط عاشقترین پروانه |


" ميخواهم رنگ سرخي شده،روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده، روي زلف تو بنشينم!"

سلام دوستاي گلم.خوبين؟دلم واستون تنگ شده بود خيليييي....امروز من در پوست خود نميگنجم چون امتحانام تموم شده و من به ميمنت تمومي امتحانات در خانه تشريف دارم تا كمي استراحت نمايم و براي شما عزيزان وبلاگ آپ كنم!امروز يكي از شعراي خودمو گذاشتم تو اين پست.حتماً الان ميگين از كي تا حالا تو شاعر بودي و ما خبر نداشتيم؟!(البته اونايي كه منو ميشناسن)...بايد خدمتتون عرض كنم از دو هفته پيش جودي ابت شاعر شده!شاعر كه نميشه گفت چند تا مصرع از اون ته توهاي قلبم استخراج ميشه كه منم زود مكتوبش ميكنم.

 

 

دانم آخر دست من نرسد به دستش،دانم!

دانم آخر بسوزم از داغ عشقش،دانم!

دانم آخر شوم رسواي عالم،دانم!

شود اين جسم مجسمه ي ماتم،دانم!

 

                             گر ببينم روزي او با دلبري رفت!

                             بي توجه به دل لرزان و اشك چشم من،رفت!

                             پشت پا بر دل لرزان زد و رفت!

 

ننالم از دست يارم،

            از دست زيباروي نازم

 

                            كنم دعايي كه خدايم،شايد

                            قسمتش شد،يار ديگر،باشد!

 

الهي!خواهم او را شاد بينم

                    گرچه با يار دگر،دلشاد بينم

 

نبينم آه بر لب او را من ، نبينم

نبينم،غم در دل او را من،نبينم!

 

                          آه،من ننالم از دست يارم!

                          از دست ماهروي نازم!

 

                                                                  آه،ننالم من،ننالم!!!!!!!

 

......................................................................................................................

پي نوشت1:      گويم به دروغ،مهرش از دل رفت       او رفت و يادش از دل رفت

                      راست است هركه مي گويد:           از دل برود هر آنكه از ديده برفت؟

 

به نظر شما واقعاً راست است؟

 

پي نوشت 2: هر وقت زناشويي را در نظر ميگيرم آشيانه ي ساده و محقري را روي درختها به خاطر مي آورم كه دو پرنده ي هم جنس بدون اينكه به هم استبداد و زورگويي به خرج بدهند، روي آن قرار گرفته اند.

 

پي نوشت 3:ولنتاين نزديك است!

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 12:38 توسط عاشقترین پروانه |


سلام.خوبين؟آپهاي من يه كوچولو فرق كردن.دوست دارم بدونم كدوم مدلي رو بيشتر دوست دارين.شعر هاي فروغ فرخزاد و فريدون مشيري يا نامه هايي كه قبلاً مينوشتم(برگزيده از يه كتاب)

منتظر جوابتونم.

 

تنها

غمگين

نشسته با ماه

در خلوت سكوت شبانگاه

اشكي به رخم دويد ناگاه

روي تو شكفت در سرشكم

ديدم كه هنوز عاشقم،آه!!!!

 

من یک لبخند تو را به همه ی جواهرات دنیا نمی فروشم یک نگاه مهرآمیز تو،یک فشار دست تو،یک بوسه ی تو کافی ست تا مرا از همه چیز بی نیاز سازد!

 

قلبي را از دست داده اي كه تپش هاي عاشقانه اش را در هيچ جاي ديگر نخواهي يافت!

 

افسوس که اگر تو نخواهی دیگر این دست قادر نخواهد بود تا در میان دست تو جای گیرد و همه ی درد خود را فراموش کند .

 و این دیده هرگز با آن همه امید و آرزو به دیدگان تو دوخته نخواهد شد و در نگاه تومستی یک عمر ... یک عمر پر از سرور و شادمانی را نخواهد یافت.

 

دیگر حرفی ندارم
 جز این که یک بار دیگر بنویسم تو را بیش از همه ی دنیا دوست دارم و می پرستم!

 

..........................................................................

 

در آمد از در

بيگانه وار، سنگين تلخ

نگاه منجمدش

به راستاي افق مات در هوا مي ماند

نگاه منجمدش خالي از نوازش و نور

نگاه منجمدش كور

از غبار غرور

نگاه منجمدش را نگاه ميكردم

تنم از اين همه سردي به خويش مي پيچيد

دلم از اين همه بي گانگي فرو پاشيد

نگاه منجمدش را نگاه ميكردم

چگونه آن همه پيوند را ز خاطر برد؟

چگونه آن همه احساس را به هيچ شمرد

چگونه آن همه خورشيد را به خاك سپارد

درين نگاه

مگر چه بود كه پاي مرا به سنگ آورد

مگر چه بود كه روح مرا پريشان كرد

به خويش ميگفتم

چگونه ميبرد از راه يك نگاه تو را!

چگونه دل به كساني سپرده اي كه به قهر

رها كنند و بسوزند بي گناه تو را

نگاه منجمدش را نگاه ميكردم

چگونه صاحب اين چهره سنگدل بوده ست

دلم به ناله در آمد كه

درون سينه اينان نه دل

كه گل بوده ست!!!!!(gel)

 

...........................................................................

 

يه زير نويس كوچولو به مناسبت اين روزهاي سرد زمستوني:"ليز خوردن بهانه ايست تا دست كسي را كه دوستش ميداري محكمتر فشار دهي!"

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 12:18 توسط عاشقترین پروانه |


 

سلام خوبين؟يه شعر از فروغ فرخزاد واستون گذاشتم...خوشگله...خودمونيم اين فروغ هم واسه خودش هفت خطي بوده هااا....صلاحيت نداره شعراش!ميدونم شعرم با عكسم هيچ تناسبي نداره..ولي شما به بزرگواري خودتون ببخشيد.

 

به زمين ميزني و ميشكني

عاقبت شيشه ي اميدي را

سخت مغروري و ميسازي سرد

در دلي، آتش جاويدي را

 

ديدمت،واي چه ديداري،واي

اين چه ديدار دلازاري بود!

بي گمان برده اي از ياد آن عهد

كه مرا با تو سر و كاري بود

 

ديدمت، واي چه ديداري، واي

نه نگاهي، نه لب پر نوشي

نه شرار نفس پر هوسي

نه فشار بدن و آغوشي

 

اين چه عشقيست كه در دل دارم

من از اين عشق چه حاصل دارم؟!

ميگريزي ز من و در طلبت

باز هم كوشش باطل دارم!

 

باز لبهاي عطش كرده ي من

عشق سوزان تو را ميجويد

ميتپد قلبم و با هر تپشي

قصه ي عشق تو را ميگويد

 

بخت اگر از تو جدايم كرده

ميگشايم گره از بخت،چه باك!

ترسم اين عشق سرانجام مرا

بكشد تا به سراپرده ي خاك

 

خلوت خالي و خاموش مرا

تو پر از خاطره كردي، اي مرد!

شعر من شعله ي احساس من است

تو مرا شاعره كردي، اي مرد!

 

سينه اي، تا كه بر آن سر بنهم

دامني، تا كه بر آن ريزم اشك

آه، اي آنكه غم  عشقت نيست

ميبرم بر تو و بر قلبت رشك!

 

به زمين ميزني و ميشكني

عاقبت شيشه ي اميدي را

سخت مغروري و مي سازي سرد

در دلي، آتش جاويدي را!!!!

 

                                                  "فروغ فرخزاد"

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 15:24 توسط عاشقترین پروانه |


X

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.....


Home
Email
Night Skin

Archives

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
مهر 1384
شهریور 1384


Categories

دیوانگی و شوریدگی


Links

بی هیچ انتظاری دیوانه وار دوستت دارم(بابا لنگ دراز!)
عشق گمشده ی من
مطالب علمی دانشجویان
بوسه ی تقدیر(خاطراتشون رو حتماَ بخونید)
بی تو آغاز نکردم که به پایان نرسم....
عشق من سمیه
موج مرده(حامد)
به نام او به یاد او و برای او(محمد)
حرف دل
مینویسم به یاد کسی که به یادم نیست
نگاه
فراموش شدني نيستي(حسننننننيييي)
عشق ماندگار
سلام علي آل ياسين(سارای خودمممممم)
دلتنگی های عاشق
اشعار عاشقانه ي من
عشق صداي فاصله هاست
عشق من يادم كن
آقاي صارمي
منو ببر پيش خودت ستاره(حتماً ببينيد)
همه چيز در مورد شيطان(خيلي جالبه)
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
وبلاگ امير مشيري(شاعر و ترانه سرا)نبينين حيفه!
عشق باراني
مادرم...آرام جانم
عشقونه(فك كنم منظورش همون عشقولانست)
براي با تو بودن لحظه شماري ميكنم(حوريه ي گلم)
عشق يك طرفه
عشق مجنون
๑۩๑ الغوث و الامان . یا صاحب الزمان ๑۩๑
تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم
جواني در راديو جوان
ما چون دو دريچه روبروي هم(سارا و شاهين.دو كبوتر عشق)
به نامش كه نامش همه آرامش است!
اسير عشق
هنوز به ياد تو پر از بهانه ميشوم(الناز)
مراغه
هادي
حامد(عشق،محبت،دوستي)
محمد(خزان)
منو رها كن از اين فكر تنهايي!
Love ♥ $ @ /\/\@ |\| 3 H
"مثل ماه من"
اميد به زندگي
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
عقده گشايي يك ناشناخته!
بهاره ي من(علي)
همه را به خاطر تو دوست دارم(holyman)
"dj tanha"
رامسر (دوست خوبم)
شاه دلبران
بهترين آهنگهاي رپ
شگفتا وقتي كه بود نمي ديدم!!!!
ماه نقره اي
ورق پاره هاي يك ليلي(عالي)
دلنوشته هاي من براي او...
"فصل بي عشقي"
حرفهاي يك قورباغه!
شلم شوربا!
دلتنگي هاي نيما و سولين
"يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم"
عاشقانه زيستن
دل تنگ "جنون دل"
محمد حسين قره خاني(عاشقانه)
· • ●( YAKAMOZ )● • ·
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :